محمد مفيد مستوفى بافقى
251
جامع مفيدى ( فارسى )
را برداشته در پى او روان شد و فرياد مىكرد كه اى يار مهربان چقماق و آتشدان را فراموش كردهاى . دبير ايستاده گفت كه اى عزيز قلمدان است نه آتشدان . درويش گفت اى عالىمقام توبه اين حربه آتش در خرمن زراعت و خانهء فراغت من زدهاى ، چگونان من اين را بنام ديگر خوانم ، بيت : بسوخت آتش ظلم تو جملهء تر و خشك * چنين بود چو درافتد به مرغزار آتش بالجمله از مشاهير اين طبقهء خواجه عبد القادر خلف ارشد خواجه كمال الدين محمد اشكذرى است كه در زمان سلطان سعيد سلطان ابو سعيد بهادر خان به منصب استيفاء دار العبادهء يزد سربلندى يافت و در علم سياق گوى مسابقت از امثال و اقران مير بود ، لهذا خواجه تاج الدين عليشاه [ 201 الف ] وزير ديوان اعلى او را به جهت تنقيح محاسبات ممالك محروسه به اردوى معلى طلب داشت و او حسب الفرمان در اندك روزى نسخه بر جمع [ و ] خرج ممالك چنانچه بايدوشايد پرداخته به عرض رسانيد . اما خواجه عليشاه مبلغى كه قبول كرده بود كه بعد از اتمام آن به او دهد مضايقه نمود . لاجرم خواجه عبد القادر كمر انتقام وزير را بر ميان بسته به عرض سلطان ابو سعيد رسانيد كه خواجه عليشاه مبلغ يكصد تومان از سركار خزانهء عامره به تغلب تصرف نموده از ساير ممالك برين قياس بايد كرد . حكم سلطانى نفاذ يافت كه خواجه عبد القادر به حساب تغلب و تصرف خواجه عليشاه در ماليات سركار ديوان رسيده حقيقت عرض نمايد . ولد امجد خواجهء مرحوم خواجه رشيد كه خواجه عليشاه را قاتل والد بزرگوار خود مىدانست و در آنوقت در ولايت روم مىبود از استماع بىتوجهى سلطان نسبت به وزير و تقرير كردن مستوفى بىآرام گشت ، نظم : ز شادى برافروخت رويش روان * چو گل در بهاران بخنديد از آن و احرام پايهء سرير خلافت مصير بست كه درين [ 201 ب ] امر ممد و معاون